حقیقت قابل درک دنیا یمان شاید تنها این باشد :
گرگ ها گرسنه بودند ....دریدند
گرگ ها گرسنه اند ...میدرند
گرگ ها گرسنه خواهند ماند ...خواهند درید
آنويكس
Thursday, March 29, 2012
Tuesday, March 27, 2012
جبر گذر زمان ...
آمادگی بزرگ شدن ندارم و این درست وقتی اتفاق افتاده که ۲۵ سال تمام ,سن دارم !!!!همیشه از یک جایی باید شروع کرد ،شاید برای من از ۲۵ سالگی باشه ،شاید...
p-s: همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
p-s: همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
Monday, February 13, 2012
سنگینیِ تحمل ناپذیر این روزهای من
گاهی عجیب دلم قدم زدن در خیابانهای ناآشنا میخواهد.خیابانهایی با آدمهای ناشناس که هیچ حرفِ مشترکی برای گفتن نداریم یا حتا اگر حرفی هم باشد زبانِ مشترکای برای گفتنش نداشته باشیم .من گاهی دلم عجیب میخواهد به آدم ناشناسی که از کنارم رد میشود لبخند بزنم و لحظهای بعد چهره ش را به یاد نیاورم.
آدمهای آشنا ،خیابانهای هر روز سنگینیِ خاصی دارند و منِ این روزها دلش سبکی میخواهد.
Monday, December 19, 2011
Wednesday, September 29, 2010
از خداحافظی کردن متنفرم
ببین اینکه می شنوی همهٔ دوست هات ،یکی یکی دارن میرن دوتا واکنش می تونی نشون بدی
:
اگه جزو دستهٔ آدم های منطقی باشی،از اینکه راهشون رو پیدا کردن و تو مسیرش قرار گرفتن خوشحال می شی .از این جور حرف ها که من چون جزو دسته دومام زیاد بلد نیستم این جور موقع ها به چه چیز دیگهای هم میشه فکر کرد
اما اگه جزو آدم های غیر منطقی باشی بغض می کنی , با کینه به زمین و زمان فحش می دی که چرا اصلا باید شرایط این جوری باشه که نتونی پیش اون هایی باشی که دوست شون داری . اینکه بودن شون همیشه انگیزه بود برای تو ،که تعطیلات با تمام سرعت وسایلت رو جمع کنی و برگردی، اینکه حتا شاید سالی دو سه بار بیشتر هم نمی دیدیشون ،اینکه چقدر کارای نکرده ،حرفای نگفته مونده براتون ,خوب قبول کن نمی ذاره آدم منطقی باشه،لجش در میاد
....
میخواهم به همه تون بگم که خیلی ناراحت می شم هر بار که یکی تون می ره،میخواد بره.میخواهم به همه تون بگم دوست خودخواهی هستم که برای سالی دو ,سه بار دیدنتون یا حتا احتمال دیدنتون ناراحتم که رفتین ،میرین.
غصهام گرفته
دلم براتون خیلی تنگ شده اما خوب حالا که مجبوریم به هر دلیلی بریم
:
برای همه تون بهترینها رو آرزو می کنم
آرزو میکنم یه روز دوباره همتون رو ببینم شاید اون موقع دیگه مجبور نباشیم از هم خداحافظی کنیم
:
اگه جزو دستهٔ آدم های منطقی باشی،از اینکه راهشون رو پیدا کردن و تو مسیرش قرار گرفتن خوشحال می شی .از این جور حرف ها که من چون جزو دسته دومام زیاد بلد نیستم این جور موقع ها به چه چیز دیگهای هم میشه فکر کرد
اما اگه جزو آدم های غیر منطقی باشی بغض می کنی , با کینه به زمین و زمان فحش می دی که چرا اصلا باید شرایط این جوری باشه که نتونی پیش اون هایی باشی که دوست شون داری . اینکه بودن شون همیشه انگیزه بود برای تو ،که تعطیلات با تمام سرعت وسایلت رو جمع کنی و برگردی، اینکه حتا شاید سالی دو سه بار بیشتر هم نمی دیدیشون ،اینکه چقدر کارای نکرده ،حرفای نگفته مونده براتون ,خوب قبول کن نمی ذاره آدم منطقی باشه،لجش در میاد
....
میخواهم به همه تون بگم که خیلی ناراحت می شم هر بار که یکی تون می ره،میخواد بره.میخواهم به همه تون بگم دوست خودخواهی هستم که برای سالی دو ,سه بار دیدنتون یا حتا احتمال دیدنتون ناراحتم که رفتین ،میرین.
غصهام گرفته
دلم براتون خیلی تنگ شده اما خوب حالا که مجبوریم به هر دلیلی بریم
:
برای همه تون بهترینها رو آرزو می کنم
آرزو میکنم یه روز دوباره همتون رو ببینم شاید اون موقع دیگه مجبور نباشیم از هم خداحافظی کنیم
Saturday, September 25, 2010
آدمی هستم بی جنبه
از اون دست آدمهایی که جاده می بینند از خود بی خود می شن .حالا گیرم هی بهشون بگی: بابا این ره که میروی دوست من به ترکستان است
!!!
!!!
Wednesday, September 22, 2010
آدمهایی که همه جوره در ماتحتت فرو می کنند
لامصب بعضی آدما این جورین که نمیشه حتا بهشون فحش داد ،انگار داری به خودت فحش ناموس می دی،نه که همون چیزایی رو می گفتند،که یه عمری خودت هم می گفتی بهشون معتقدی،حالا دیگه نه راه پس داری نه پیش
Subscribe to:
Posts (Atom)